امروز واقعا خیلی خستم. از صبح ساعت 8 دانشگاه بودم تا دقیقا 8 شب بعدش هم اومدم خوابگاه یکم خوابیدم و حالا باید کلی واسه زبان درس بخونم... یادش بخیر یه زمانی بود که هیچی منو نمیتونست خسته کنه ولی الان روحا خستم واسه اونه که زیاد دوام نمیارم در مقابل کارای دانشگاهم و اینا... به توصیه ی خیلی ها بالاخره به اونی که دوسش داشتم پیام دادم تو تلگرام و خواستم با یه بحث سر صحبتو باز کنم... پیامو که نوشتم واسش جرات زدن دکمه ی سند رو نداشتم واقعا حدود یه ساعتی به صفحه موبایلم چشم دوخته بودم و دستام میلرزیدن و حرارت و شور عجیبی وجودمو گرفته بود... حسی که خیلی خیلی واسم غریب بود اما خلاصه دلو زدم به دریا و با یه متن خیلی خیلی محترمانه و خوب بهش پیام دادم... چقدر خوشحال بودم اون روز باورم نمیشد... کل 10 ساعتی که داتشگاه بودم مثل 1 ساعت گذشت داشتم قدرت عشقو درک میکردم ولی در نهایت دیدم که روز بعدش حتی پیام من seen هم نشده و چون معمولا هر روز 20 ساعتشو آنلاین هست نتیجه میشه گرفت که تا دیده منم پیاممو نخونده حذف کرده و حتی به خودش زحمت نداده که پیاممو بخونه و یک جواب ناقابل بنویسه... این دومین و آخرین تلاشم بود برای به دست آوردن کسی که خیلی دوسش دارم و خداوکیلی بویی از معرفت نبرده که چنین کاری کرد... یادش بخیر چه مصیبتی کشیدم تا شمارشو پیدا کنم با هزار و یک بدبختی از نظام مهندسی گرفتم شمارشو... واقعا با هزار بدبختی... ولی اون حتی به شعور مخاطبش که من باشم احترام قایل نیست... روزگاره دیگه قرار نیست که هر کسی که یکیو میخواد بهش برسونه... با این اوضاع تصمیم گرفتم که مثل خیلی از آدما عشق و ازدواج رو ببوسم بذارم کنار و تمرکز کنم روی درسام تا ایشاللا سال بعد برم اونور و بعد از برگشتن به ایران شاید دوباره سراغ عشق و ازدواج رفتم شاید هم نه... ولی خب این روزهایی که من توشم هر دقیقش یک ساعت طول میکشه تا بگذره...
برای شما دوست عزیز که درگیر یک رابطه ی عاطفی هستین میگم که قدر رابطتنو بدونین چون یه رابطه ی عاطفی دو طرفه میتونه بهتون انگیزه بده و اشتیاق و شوق رسیدن به هدف هاتونو همیشه درونتون زنده نگه داره... هیچوقت رابطتونو با چیزهای الکی و خواسته های نا به جا و نامربوط از بینش نبرین، هیچوقت...
پ.ن: این وبلاگ قبلا مال یه خانوم مهندس بود که منم زیاد از مطالبشون خوشم میومد و واسشون پیام میذاشتم و از قضا ایشونم به من لطف دارن و گاها به اینجا سر میزنن. یه نوع حس عذاب وجدان پیدا کردم واسه ثبت این آدرس، اگه خواستین تو پیامها بنویسین الساعه تقدیم میکنم وبلاگتونو...
سوگلی خدا ...ما را در سایت سوگلی خدا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 178