گذری بر زندگی

خرید بک لینک
سلام دوستان گلم امیدوارم حالتون خوب باشه... امروزم روز تاسوعاست و بهتون تسلیت میگم این روز رو و براتون هر کجا که هستین آرزوی سلامتی میکنم.

دیروز بود که از دانشگاه خسته و کوفته اومدم خوابگاه و قرار شد بریم کلاس زبان واسه تافل. آخه اگه خدا قبول کنه میخوام برم از ایران واسه ادامه ی تحصیلاتم. خلاصه رفتیم کلاس زبان و استاد باهامون کلی حرف زد و به من گفت که سطح زبانت خوبه و میتونم بریم تو کار تافل... و قرار شد 30 جلسه اینا سه نفری بریم پیشش... استاد خوبی بودا ولی معلوم بود از اون زرنگ های روزگاره... اوه اوه نگوووو از اون زرنگا هاااا :دی ... بعدش دوباره اومدم خوابگاه و کلی استراحت کردم و فردا دوباره صبح پاشدم رفتم کلاس تو دانشگاه و بعدشم میرم توی آفیس تو دانشگاه و مشغول نوشتن پایان نامه و پروپوزال میشم... خلاصه زندگی یکم چطور بگم یکنواخت شده... میخوام از این یکنواختی درش بیارم با آوردن یکی دیگه که از خیلی قبلااا دوسش دارم ولی خب به علت بعضی چیزا اعتماد به نفسم خیلی کم شده و جرات نمیکنم به دختری که دوسش دارم بگم موضوعو... ولی هم اتاقیام اصرار میکنن که بگوو تا دیر نشده ولی منم دستام میلرزه... هییییی... نظر شما چیه؟

امیدوارم هر کجا باشین سلامت و خوشحال باشین. دوستون دارم.

سوگلی خدا ...

ما را در سایت سوگلی خدا دنبال می‌کنید

برچسب: گذری بر زندگی,گذری بر زندگی گذرا,گذری بر زندگی شیخ بهایی,گذري بر زندگي گذرا, نویسنده: بازدید: 192 تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 3:03

صفحه بندی